غزل شمارهٔ 468
Poet: Naziri Nishapuri
Toggle stanza 1نوش میریزد حدیثت در گزند خویشتن
11
نوش میریزد حدیثت در گزند خویشتن
تلخ از آن گویی که داری پاس قند خویشتن
22
بس پریشان ساختی زلف دراز خویش را
گردنی نگذاشتی فارغ ز بند خویشتن
33
هیچ کاری پیش از عشقت به کام من نبود
چون پسندیدی مرا گشتم پسند خویشتن
44
دولت عشق توام هرگه به خاطر بگذرد
سجده آرم پیش بخت ارجمند خویشتن
55
با خیالی مونسم کز فکر خود در وحشتم
از عزیزی ناورم سر در کمند خویشتن
66
هرگه از مجلس عبیر و دود بیرون آورند
دفع چشم بد برم دود سپند خویشتن
77
رام دل زلف سیه مارت نشد شرمندهام
از فسون و دعوت ناسودمند خویشتن
88
صلح و جنگت بر دلم میدان طاقت تنگ ساخت
عرصهای جو درخورِ سِیْرِ سمند خویشتن
99
عشقبازی گرچه میگویم خطاکاری بُوَد
برنگردم زین خطاکاری به پند خویشتن
1010
پیش گفتارت «نظیری» جان به تحسین میدهد
ناز کن بر حسن ادراک بلند خویشتن
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

