Toggle stanza 1
گلزار به شهر آمد و بازار چمن شد
1

گلزار به شهر آمد و بازار چمن شد

گوش همه کس محو غزل خوانی من شد

2

تا جیب گشادم که از آن نام برآرم

دیدم که صبا قاصد صد بیت حزن شد

3

هر دخل که می خواست کند دشمن حاسد

آمد به زبانش ز دل و مهر دهن شد

4

از ظلمت شب مرغ خروشان نشد امشب

هرچند که در بند پر و بال زدن شد

5

پر زورتر از باده تلخ است محبت

عشقی که برو سال گذر کرد کهن شد

6

الفت ده هجران و وصالست صبوری

مخموری من توبه ده توبه شکن شد

7

تا می شنوم حسن و وفا هر دو غریبند

عاشق نشنیدم که ز غربت به وطن شد

8

تا همسفر اشک خودم کار خراب است

هرجا که شدم در پی ویرانی من شد

9

هر زخم که برداشت ز ایام «نظیری »

نی چاک گریبان شد و نی جیب کفن شد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور