غزل شمارهٔ 375
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1هنوز عارف و عامی نداشتند نزاع
11
هنوز عارف و عامی نداشتند نزاع
که لای باده مقررر شد از برای صداع
22
مرید و مرشد و خادم تمام می دانند
که رند صومعه می می خورد به چنگ و سماع
33
غریب و عاشق و مستم خدا نگهدارد
ز شر شحنه غدار و مفتی طماع
44
اگر طبیب ترش روی دیر می میرد
چه غم ز تلخی صبر است چون بود نفاع
55
برین بساط تماشاگریم تا بینیم
چه می کند امل پهلوان و مرگ شجاع
66
رسوم تو ننهد مهر و ماه تا دوران
هزار بار نگوید به تنگم از اوضاع
77
پی خرید سرانجام کارها رفتند
به آن دیار که نایاب بود و قحط متاع
88
تو را اگرچه به این خاکیان رجوعی نیست
ضمیر غایب ابدال را به تست ارجاع
99
تو قدر ذره چه دانی «نظیری » از خورشید
که دیده تو ضعیفست از تمیز شعاع
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

