غزل شمارهٔ 375

Toggle stanza 1
هنوز عارف و عامی نداشتند نزاع
1

هنوز عارف و عامی نداشتند نزاع

که لای باده مقررر شد از برای صداع

2

مرید و مرشد و خادم تمام می دانند

که رند صومعه می می خورد به چنگ و سماع

3

غریب و عاشق و مستم خدا نگهدارد

ز شر شحنه غدار و مفتی طماع

4

اگر طبیب ترش روی دیر می میرد

چه غم ز تلخی صبر است چون بود نفاع

5

برین بساط تماشاگریم تا بینیم

چه می کند امل پهلوان و مرگ شجاع

6

رسوم تو ننهد مهر و ماه تا دوران

هزار بار نگوید به تنگم از اوضاع

7

پی خرید سرانجام کارها رفتند

به آن دیار که نایاب بود و قحط متاع

8

تو را اگرچه به این خاکیان رجوعی نیست

ضمیر غایب ابدال را به تست ارجاع

9

تو قدر ذره چه دانی «نظیری » از خورشید

که دیده تو ضعیفست از تمیز شعاع

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور