غزل شمارهٔ 406

Toggle stanza 1
کتاب خوانده شد و، شبهه‌ای نشد مغفول
1

کتاب خوانده شد و، شبهه‌ای نشد مغفول

به هیچ مسئله خاطر نمی‌شود مشغول

2

اگر رسوم ادب شد زیاد ما چه عجب

شدیم پیر به تعلیم کودکان فضول

3

فقیر مدرسه و خانقاه، کم رزق است

گدایی در میخانه، می کنیم قبول

4

اگر به مدرسه اوراد دیر گم نشود

کنم عدول ز شاهد به شاهدان عدول

5

غم حوادث اگر دهر را گرفته فرو

الم به خاطر کودک دلان نکرده نزول

6

تو می به شرط جزا ده، که من نه آن شخصم

که از گناه خجل کردم، از عذاب ملول

7

جزای خلق «نظیری » به حشر تحقیق است

به غیر ما که مصابیم قاتل و مقتول

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور