غزل شمارهٔ 439
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1شب نه تشویش صبا نی شور بلبل داشتم
11
شب نه تشویش صبا نی شور بلبل داشتم
خلوتی تا صبحدم با سنبل و گل داشتم
22
عیش ها سیل بهاری بود، تا آمد گذشت
صحبتی با دوستداران بر سر پل داشتم
33
یاد آن مستان که برچیدند از اینجا نقل و جام
بهره کیفیتی از جزو تا کل داشتم
44
پرتو اکسیر چشمانم به گنج افتاده بود
هرچه می بردند در بردن تغافل داشتم
55
کارم از یک زخمه آخر شد که ظاهر کرد عشق
هرچه در جوهر ترقی و تنزل داشتم
66
عشق و مستی زودتر زینم به مقصد می رساند
دیر از آن رفتم که در رفتن تأمل داشتم
77
در همه کاری مسافر را سبکباری خوش است
بسکه ماندم توشه در بار توکل داشتم
88
میشنیدم از «نظیری» عشق وی کردم هوس
کی چنین جانسوز دردی در تخیل داشتم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

