Toggle stanza 1
عشق تو بند علایق ز ره ما برداشت
1

عشق تو بند علایق ز ره ما برداشت

هرکه مجنون تو شد سلسله از پا برداشت

2

جنس ارزنده و ارباب بصارت مشتاق

نتوان دست ز بیعانه سودا برداشت

3

چون توان گشت کنون ساکن خلوتگه باغ

مجلس آراست گل و مرغ تقاضا برداشت

4

دست در گردن معشوق حمایل دارم

نتوان کف پی هر عرض تمنا برداشت

5

عارفان گوشه چشمی به دو عالم ندهند

هر کجا باد نقاب از رخ زیبا برداشت

6

محضر بندگی از مرتبه من بیش است

این نشان را دل مفلس ز کجا تا برداشت

7

پرده می بایدم آویخت که هرکس نگریست

شرح سودای تو را نسخه ز سیما برداشت

8

بس که نازک دلم از عشق حدیثی تا رفت

اشکم از پرده برون آمد و غوغا برداشت

9

طفل در گریه «نظیری » چو تو کافرخو نیست

پدرت تا ز کدامین در ترسا برداشت

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور