غزل شمارهٔ 1618
شاعر: صائب
Toggle stanza 1جوش می خشتی اگر از خم صهبا برداشت
جوش می خشتی اگر از خم صهبا برداشت
سقف این میکده را جوش من از جا برداشت
دست اگر در کمر کوه کند می گسلد
زور شوقی که مرا سلسله از پا برداشت
شوری از ناله مجنون به بیابان افتاد
که دل از سینه لیلی ره صحرا برداشت
من نه آنم که تراوش کند از من سخنی
پرده از راز من آن آینه سیما برداشت
پای من بر سر گنج است به هر جا که روم
تا که از خاک مرا آبله پا برداشت
چه ز اندیشه تجرید به خود می لرزی؟
سوزنی بود درین راه، مسیحا برداشت
شرم اندیشه گداز تو که روزافزون باد
از دل اهل هوس یاد تمنا برداشت
طاقت دیدن همچشم که دارد صائب؟
دید از دور مرا بلبل و غوغا برداشت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
نیشی تا علم همت عنقا برداشت
کلهی بود که ما را ز سرما برداشت
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 806
عشق تو بند علایق ز ره ما برداشت
هرکه مجنون تو شد سلسله از پا برداشت
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 68
از دلم عشق به جامی غمی دنیا برداشت
نتوان پنبه چنین از سر مینا برداشت
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1619
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

