Toggle stanza 1
می باش و از مزاج حریفان نشان طلب
1

می باش و از مزاج حریفان نشان طلب

با طبع هر که راست نیابی کران طلب

2

چون ره بری به صحبت نیکان گران مباش

جایت اگر به صدر دهند آستان طلب

3

مهمان گنج باش و قناعت به خاک کن

همسایه همای شو و استخوان طلب

4

مجموعه ایست عالم از آن انتخاب کن

مغلوبه ایست دهر درو مهربان طلب

5

در طبع دوستان ز حسد راستی نماند

انصاف اگر طلب کنی از دشمنان طلب

6

از حلقه های زلف طلسمی به چنگ آر

وز شغل آن ز وسوسه دل امان طلب

7

دست کسی به دامن محمل نمی رسد

کو را نه بر صدای جرس کاروان طلب

8

هرگاه یوسفی ز تو در راه مانده است

شیون کن و ز گم شده خود نشان طلب

9

ننگست در طریق کریمان معاملت

جان از «نظیری » ار طلبی رایگان طلب

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور