غزل شمارهٔ 169
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1شمع را زنده دلی در شب تار آخر شد
11
شمع را زنده دلی در شب تار آخر شد
روز عشرت همه در خواب خمار آخر شد
22
شاخ سرکش شد و دست همه کوتاه بماند
جور گلچین و نزاع سر خار آخر شد
33
عندلیب ار نسراید به قفس معذورست
گل به بازار نبردند و بهار آخر شد
44
خلعت دهر به اندازه حال اکنون نیست
چرخ را رشته به هم رفت و مدار آخر شد
55
همچو دینار که در پای کریمان افتد
کس نگفت از چه شماریم و شمار آخر شد
66
کمتر از رنگ حنا بود به ما لطف جهان
سر و دستی نفشاندیم و نگار آخر شد
77
فکر ناآمده این است که امسال گذشت
غم آینده همان بود که یار آخر شد
88
نقش رخسار تو بر صفحه جان گشت رقم
پرده بر یک طرف انداز که کار آخر شد
99
شاهدان گوشه چشمی به «نظیری » دارند
هرچه دل، صید همی کرد و شکار آخر شد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

