Toggle stanza 1
شمع را زنده دلی در شب تار آخر شد
1

شمع را زنده دلی در شب تار آخر شد

روز عشرت همه در خواب خمار آخر شد

2

شاخ سرکش شد و دست همه کوتاه بماند

جور گلچین و نزاع سر خار آخر شد

3

عندلیب ار نسراید به قفس معذورست

گل به بازار نبردند و بهار آخر شد

4

خلعت دهر به اندازه حال اکنون نیست

چرخ را رشته به هم رفت و مدار آخر شد

5

همچو دینار که در پای کریمان افتد

کس نگفت از چه شماریم و شمار آخر شد

6

کمتر از رنگ حنا بود به ما لطف جهان

سر و دستی نفشاندیم و نگار آخر شد

7

فکر ناآمده این است که امسال گذشت

غم آینده همان بود که یار آخر شد

8

نقش رخسار تو بر صفحه جان گشت رقم

پرده بر یک طرف انداز که کار آخر شد

9

شاهدان گوشه چشمی به «نظیری » دارند

هرچه دل، صید همی کرد و شکار آخر شد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور