Toggle stanza 1
روز ازلم بود به نابود نهفتند
1

روز ازلم بود به نابود نهفتند

در ضمن زیان کاری من سود نهفتند

2

آن روز که می زاد مرا مادر گیتی

در هفت فلک اختر مسعود نهفتند

3

در مصطبه جو علم، که نور خرد ما

از شمع شب مدرسه در دود نهفتند

4

احوال حقیقت همه در سر مجازست

در سجده بت طاعت معبود نهفتند

5

می نوش که آن روز که شد توبه اجابت

ذوق اثر از نغمه داوود نهفتند

6

نبود عجب ار کور شود دیده حاسد

زهرش به نگاه حسدآلود نهفتند

7

آن آتش جان سوز که شد باغ براهیم

تاب و تف از آن در دل نمرود نهفتند

8

معلوم نشد شعبده چرخ «نظیری »

دیر آمده ام در نظرم زود نهفتند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور