غزل شمارهٔ 168
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1روز ازلم بود به نابود نهفتند
11
روز ازلم بود به نابود نهفتند
در ضمن زیان کاری من سود نهفتند
22
آن روز که می زاد مرا مادر گیتی
در هفت فلک اختر مسعود نهفتند
33
در مصطبه جو علم، که نور خرد ما
از شمع شب مدرسه در دود نهفتند
44
احوال حقیقت همه در سر مجازست
در سجده بت طاعت معبود نهفتند
55
می نوش که آن روز که شد توبه اجابت
ذوق اثر از نغمه داوود نهفتند
66
نبود عجب ار کور شود دیده حاسد
زهرش به نگاه حسدآلود نهفتند
77
آن آتش جان سوز که شد باغ براهیم
تاب و تف از آن در دل نمرود نهفتند
88
معلوم نشد شعبده چرخ «نظیری »
دیر آمده ام در نظرم زود نهفتند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

