Toggle stanza 1
دهل و نای دریدیم به آوازه صبح
1

دهل و نای دریدیم به آوازه صبح

بانگ فتحی نشنیدیم ز دروازه صبح

2

دیر گشتیم ز فیض سحر آگاه، دریغ

جامه‌ای پاره نکردیم به اندازه صبح

3

کم خراشست دم مرغ سحر برخیزید

جگری تازه کنیم از نمک تازه صبح

4

می و معشوق به اندازه ما می باید

رطل خورشید کند چاره خمیازه صبح

5

مغفر جام بیارابرش می در زین کش

تا به یک حمله کنم غارت جمازه صبح

6

سپه شب به شبیخون دعا بشکستم

علم روز زنم بر در دروازه صبح

7

رفته اوراق شب و روز به هم برچینیم

بخیه ثابت و سیاره شیرازه صبح

8

دست در گردن عذرای جهان اندازم

حله روز به هم برزنم و غازه صبح

9

سرو و شمشاد به وجدند «نظیری » وقتست

به سر شاخ سراییم سر آوازه صبح

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور