Toggle stanza 1
گوش گل می‌درد از مژده هنگام صبوح
1

گوش گل می‌درد از مژده هنگام صبوح

زنده دارد نفس باد صبا نام صبوح

2

تا تو مرغ فلکی رام گلستان شده‌ای

خواب مرغ سحری رفته و آرام صبوح

3

تو گل از مرغ سحرگاه گرفتارتری

دم نزد صبح حریفان که نشد دام صبوح

4

در چنان بزم که مستان سحر می نوشند

صاف خورشید بود درد ته جام صبوح

5

دست و پا گر نزند دل نفسم می گیرد

در گو روز فتادم ز لب بام صبوح

6

غم مطلوب سر از دامن دلبر نگرفت

لابه نیم شبی کردم و ابرام صبوح

7

حق دیدار «نظیری » نرسانی به تمام

در شب وصل ادا گر نکنی وام صبوح

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور