Toggle stanza 1
مانده ام با دلی از هجر عزیزان مجروح
1

مانده ام با دلی از هجر عزیزان مجروح

دیده ام غرقه طوفان چو جگرگوشه نوح

2

در ره دوست هلاک زن و فرزند به جاست

بر در وصل وداع کس و پیوند فتوح

3

صد بهانه که یکی برنزند بر تقصیر

صد کنایت که یکی را نبود رنگ وضوح

4

گاهم از باد هوا سنگ ببارد ظاهر

گاهم از کلک قضا جرم بزاید مشروح

5

بر دل و سینه من داغ جفا گردد مهر

در رگ و ریشه من قوت بلا گردد روح

6

نه بخود حامل پیمان محبت گشتم

عشوه یی دیدم و خوش بود سر از جام صبوح

7

صالح و طالح اگر جمله چو من واجویند

توبه، در توبه ز زشتی بگریزد چو نصوح

8

سوی رحمان علی العرش توجه کردم

بانگ زد عرش که پاکی ز مکان یا سبوح

9

در صحبت همه بر روی «نظیری » بستند

به خود ای فاتح ابواب دری کن مفتوح

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور