Toggle stanza 1
به بی‌رحمی دلی دارد دل صیاد از آن خوش‌تر
1

به بی‌رحمی دلی دارد دل صیاد از آن خوش‌تر

زبانی در کنایت سیلی استاد از آن خوش‌تر

2

به خود قیدی نداری با وجود حسن و زیبایی

ز هر خوبی که داری خاطر آزاد از آن خوش‌تر

3

فریب خنده می‌خواند عتاب غمزه می‌راند

ز خوبان خوش بود مهر و وفا بیداد از آن خوش‌تر

4

چو دریا می‌کشم دم در خود و در جوش می‌آیم

که خاموشی خوشش می‌آید و فریاد از آن خوش‌تر

5

ز بیدادش نمی‌نالم گَرَم زیر و زبر سازد

بنایی کو کند ویران نهد بنیاد از آن خوش‌تر

6

نثاری بر رخ او صد عوض در زیر لب دارد

برو جانی گر افشاندیم صد جان داد از آن خوش‌تر

7

«نظیری» جذبه‌ای باعث نصیحت می‌کند خاصت

اگر فضلی نداری عشق مادرزاد از آن خوش‌تر

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور