Toggle stanza 1
دچار هرکه شوی جز سراغ یار مگیر
1

دچار هرکه شوی جز سراغ یار مگیر

سپند بر سر آتش شو و قرار مگیر

2

چو وعده دررسد، او خود به یاد می آرد

به ذوق خویش سر راه انتظار مگیر

3

ز آب و دانه همه وحشیان برآمده اند

سر شکار نداری پی شکار مگیر

4

تو آن درخت نیی کز تو بر توان خوردن

پی نظاره خوشی، گل فشان و بار مگیر

5

حقوق صحبت اگر وعده ایست کم مشمار

وفای دوست اگر پرسشی است خوار مگیر

6

چو لاله سوخته دل یا چو سرو فارغ باش

هزار رنگ مشو، طور نوبهار مگیر

7

شراب غیر «نظیری » خمار می آرد

قدح ز ساقی بیگانه زینهار مگیر

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور