Toggle stanza 1
جهان جوان شد و عقد بهار می‌بندد
1

جهان جوان شد و عقد بهار می‌بندد

بهار پای جهان در نگار می‌بندد

2

ز صنع نشو و نما آب و خاک الوان شد

جماد و نامیه خود را به کار می‌بندد

3

نکاح باغ و بهارست و دایه بستان

میان نرگس و دستار خار می‌بندد

4

چمن ز صوت بلند هزار پندارد

که رنگ لاله و گل برقرار می‌بندد

5

ازین حدیقه چو گل، زود بایدش رفتن

کسی که دل به نوای هزار می‌بندد

6

مسافران چمن نارسیده در کو چند

شکوفه می‌رود و شاخ بار می‌بندد

7

ز بی‌ثباتی گل بر درخت پنداری

که غنچه بر سر آتش شرار می‌بندد

8

گهی که دامن صحرا ز لاله رنگین است

بدان که خون دلش در کنار می‌بندد

9

چه عیش سور میسر شود ز دورانی

که عقد نشئه می با خمار می‌بندد

10

وصال شمع چه مهلت دهد به پروانه

که موم گردن آتش به تار می‌بندد

11

ز دور چرخ چو ماهیست نان به گردابم

که طعمه بر رسن تابدار می‌بندد

12

متاع بخت «نظیری» نیافت در غربت

امید بار به عزم دیار می‌بندد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور