غزل شمارهٔ 147
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1دل مسکین من در بند مانده ست
11
دل مسکین من در بند مانده ست
اسیر یار شکر خند مانده ست
22
نماند اندر دل من درد را جای
مده پندم نه جای پند مانده ست
33
نصیحت گوی من، لختی دعا گوی
که یک بیچاره ای در بند مانده ست
44
به جان پیوند کردم عاشقی را
کنون جان رفت و آن پیوند مانده ست
55
من امشب باری از دوری بمردم
هنوز، ای پاسبان، شب چند مانده ست
66
رهاوی ساز کن، ای مطرب صبح
که مطرب هم به زیر افگند مانده ست
77
بتا، از در مران بیچاره ای را
که در کوی تو حاجتمند مانده ست
88
به می سوگند خوردم جرعه ای بخش
که ما را در گلو سوگند مانده ست
99
ز غم گفتی که خسرو زنده چون ماند
دروغی گفته و خرسند مانده ست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

