Toggle stanza 1
مجو صبرم که جای آن نمانده ست
1

مجو صبرم که جای آن نمانده ست

مران از در که پای آن نمانده ست

2

مبین در سجده های زرقم، ای بت

که این طاعت سزای آن نمانده ست

3

ببوسم پای بت را وان نیرزد

که در سینه صفای آن نمانده ست

4

دلی دارم که مانده ست از پی عشق

خرد جویی، برای آن نمانده ست

5

دلا، بگذار جان بدهم در این کوی

که هنگام دوای آن نمانده ست

6

خموش، ای پندگو، چون من نماندم

ز من بگذر که جای آن نمانده ست

7

کسان در باغ و من در گوشه غم

که خسرو را هوای آن نمانده ست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور