Toggle stanza 1
دل مسکین من در بند مانده ست
1

دل مسکین من در بند مانده ست

اسیر یار شکر خند مانده ست

2

نماند اندر دل من درد را جای

مده پندم نه جای پند مانده ست

3

نصیحت گوی من، لختی دعا گوی

که یک بیچاره ای در بند مانده ست

4

به جان پیوند کردم عاشقی را

کنون جان رفت و آن پیوند مانده ست

5

من امشب باری از دوری بمردم

هنوز، ای پاسبان، شب چند مانده ست

6

رهاوی ساز کن، ای مطرب صبح

که مطرب هم به زیر افگند مانده ست

7

بتا، از در مران بیچاره ای را

که در کوی تو حاجتمند مانده ست

8

به می سوگند خوردم جرعه ای بخش

که ما را در گلو سوگند مانده ست

9

ز غم گفتی که خسرو زنده چون ماند

دروغی گفته و خرسند مانده ست

Sources

Persian text source: Ganjoor