غزل شمارهٔ 1567
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1عمر برفت و نرفت عشق ز سودای من
11
عمر برفت و نرفت عشق ز سودای من
ترک جوانان نگفت این دل شیدای من
22
بسته به جانم کمر پیش بتان چون کنم
خاصیت این می دهد طالع جوزای من
33
تا به خرابات عشق دامنم آلوده گشت
بر سر بازار عشق پیش نشد پای من
44
پختن سودای وصل، جان و دلم را بسوخت
چون نگرم، خام بود، این همه سودای من
55
آینه گر روی تست، آه دل، ای آه دل
علت اگر عشق تست، وای من، ای وای من
66
تو به قتال منی، من به تماشای تو
بهتر از این خود نبود هیچ تمنای من
77
تا تو به چشم آمدی از پس این، هیچ گه
در رخ خوبان ندید چشم گهرزای من
88
بیش نیامد مرا شکل گلی پیش چشم
بیش خسی نگذرد بر لب دریای من
99
قصه باران اشک بیش نگویم، ازآنک
در خور گوش تو نیست لؤلؤی لالای من
1010
بهر چه میداریام، بنده اگر کشتنی ست
رنجه کن آن تیغ را بهر تقاضای من
1111
خسرو بیدل ز شوق بر در تو خاک شد
هیچ نگفتی «کجاست عاشق تنهای من؟»
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

