Toggle stanza 1
ای دل از آنها که رفت، گر بتوانی مکن
1

ای دل از آنها که رفت، گر بتوانی مکن

یاد جوانی بلاست‌، بیش تو دانی مکن

2

قِسم خود ای جان ز تن‌، جمله گرفتی کنون

خانهٔ تو دیگر است‌، خیز و گرانی مکن

3

ای لب و چشمت بلا‌، غمزهٔ پنهان مزن

تیغ بزن آشکار، داغ‌ نهانی مکن

4

چند خرامان روی، وه که بترس از خدا

غارت پیران راه بین و جوانی مکن

5

هر‌چه بخواهی ز جور بر سر افتادگان

می‌بتوانی ولیک‌، گر بتوانی مکن

6

حسن چو میدان دهد، گوی ز سرها متاب

رخش‌ِ بقا سرکش است، سست‌عنانی مکن

7

اهل دل ار پیش ازین‌، کشتهٔ خوبان شدند

باقی از‌آن‌ِ تواند، دل‌نگرانی مکن

8

نرم‌تر‌ی زن گره‌، بر سر ابروی ناز

حال دلم دیده‌ای، سخت‌کمانی مکن

9

حسن تو عالم گرفت، خورده ز خسرو مگیر

مرغ سلیمان بس است، مرغ‌زبانی مکن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور