غزل شمارهٔ 266

Toggle stanza 1
صد دل اندر زلف شب گون سوخت ست
1

صد دل اندر زلف شب گون سوخت ست

گوییا در شب چراغ افروخته ست

2

هر که او سودای زلفت می پزد

عود را چون هیزم تر سوخت ست

3

دل به شمشیر جفا بشکافته ست

وانگه از تیر مژه بر دوخته ست

4

گریه چندان شد که در خون دلم

مردم چشم آشنا آموخته ست

5

ای مسلمانان، یکی بازم خرید

کو مرا بر دست غم بفروخته ست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور