غزل شمارهٔ 266
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1صد دل اندر زلف شب گون سوخت ست
11
صد دل اندر زلف شب گون سوخت ست
گوییا در شب چراغ افروخته ست
22
هر که او سودای زلفت می پزد
عود را چون هیزم تر سوخت ست
33
دل به شمشیر جفا بشکافته ست
وانگه از تیر مژه بر دوخته ست
44
گریه چندان شد که در خون دلم
مردم چشم آشنا آموخته ست
55
ای مسلمانان، یکی بازم خرید
کو مرا بر دست غم بفروخته ست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

