غزل شمارهٔ 265
Toggle stanza 1چشم فتانت که دی بر رو نخفت
11
چشم فتانت که دی بر رو نخفت
فتنه را بیدار کرده او نخفت
22
تاز جوی لب خط سبزت بخاست
سبزه تر بر لب هر جو نخفت
33
گل برآمد با تو و بادش به روی
پشت دستی زد که تو بر تو نخفت
44
من نخفتم در فراقت هیچ گاه
چشم من در حسرت آن رو نخفت
55
نی خود آن نرگس به خونم راه داشت
بخت من، کان غمزه بد خو نخفت
66
هر که پهلوی تو خود در خواب دید
تا قیامت هم بر آن پهلو نخفت
77
بازویت خسرو چو زیر سر نیافت
کرد تنها زیر سر بازو، نخفت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

