Toggle stanza 1
اشکم برون می افگند راز از درون پرده را
1

اشکم برون می افگند راز از درون پرده را

آری، شکایتها بود، از خانه بیرون کرده را

2

چون من به آزاری خوشم، ترک دلازاری مکن

آخر به دست آور گهی این خاطر آزرده را

3

صد پی مرا تیر جفا، بر دل زد آن ابرو کمان

روزی فریبد از کرم مجروح پیکان خورده را

4

دوش از برای مطبخش هیزم به مژگان برده ام

گفت از کجا آورده ای این خاک باد آورده را

5

خسرو مران از کوی خود چون در غلامی پیر شد

چون پیر شد، آخر کسی نفروخت هرگز برده را

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور