غزل شمارهٔ 103

Toggle stanza 1
ای بی تو گلهای چمن شسته به خون رخسارها
1

ای بی تو گلهای چمن شسته به خون رخسارها

خار است بی رخسار تو در دیده گلزارها

2

شد پوستم بر استخوان چون چنگ خشک و از فغان

رگها نگر اینک بر آن افتاده همچون تارها

3

تا آفتاب و روی مه دیدند آن زلف سیه

در کوی او رو همچو که مانده ست بر دیوارها

4

هر گه که چوگان بازد او، بازم به راهش سر چو گو

آری، مرا در عشق او باشد ازین سر کارها

5

تا چند چشم پر زنم در عشق خون بارم ز غم

آری، که از غم شسته ام من دست ازین خون بارها

6

پیکان که بودی در درون با تیر خود کردی برون

خرسندییی دارم کنون در را بدان زنگارها

7

از دیده اشک من روان، آن سرو دلجوی کسان

خسرو چو بلبل در فغان او همنشین با خارها

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور