غزل شمارهٔ 50
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1شناخت آنکه غم و محنت جدایی را
11
شناخت آنکه غم و محنت جدایی را
بمیرد و نبرد سلک آشنایی را
22
به اختیار نگردد کس از عزیزان دور
ولی چه چاره کنم فرقت قضایی را
33
مکن به شمع مه و مهر نسبت رخ دوست
که فرقهاست بسی نور آشنایی را
44
به تیغ پاره که از تن برند و خون ریزند
بدان که گریه خون می کند جدایی را
55
ضرورتست که خوانیم لوح صبر و فراق
چو نیست نقش دگر خامه ختایی را
66
به یاد وصل دل سوخته کند شادم
چنانکه مژده ده باغ روستایی را
77
اگر مشاهده نقد نیست، نقد این است
خزینه ای شمر، ای دوست، بینوایی را
88
مخر به نیم جو آن صحبتی که با غرض است
که راحتی نبود صحبت ریایی را
99
وفای یار موافق مگیر سهل که آن
مفرحی ست عجب بهر جانفزایی را
1010
چو عاشقی به خرابات مست رو، ای دل
به اهل زهد بمان توبه ریایی را
1111
چو، خسروا، ز فراق است هر زمان دردی
هوس نبرد خردمند دیرپایی را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

