Toggle stanza 1
چشمم همه روز خون تراود
1

چشمم همه روز خون تراود

من دانم و دل که چون تراود

2

نتراوم پیش هیچ مردم

کز مردم دیده خون تراود

3

دل گر ز تو لخته شد محال است

کاین حال به آزمون تراود

4

با دیده مگوی راز، ای دوست

زیرا که روان برون تراود

5

من دست بشویم از تو هر چند

لیکن دیده فزون تراود

6

گر عقل مرا کسی بکاود

دانم که از او جنون تراود

7

افسون چه کنی به ریش خسرو؟

کاین بیشتر از فسون تراود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور