غزل شمارهٔ 1739
Toggle stanza 1خسروا گر عاشقی جام بلا پیش نه
11
خسروا گر عاشقی جام بلا پیش نه
داغ عقوبت بیار بر جگر رویش نه
22
تابه تیره ست عقل صیقل او کن ز عشق
تا به چو آیینه گشت دم مزن و پیش نه
33
نعل در آتش فگن از پی معشوق و گر
عاشق حال خودی بر جگر ریش نه
44
جان که نماند مقیم در صف عشاق باز
سر که نداری به راه در ره درویش نه
55
بو که ز چشم بتان سیریت آید گهی
آن همه ناوک بیار بر دل بدکیش نه
66
چشم ستیزنده را چابک تادیب زن
ظلم رساننده را لشکر فرویش نه
77
خون که می عارفانست بر لب جان برفشان
غم چو خور عاشقانست از پی دل پیش نه
88
گر رسد از دوستان زخم ملامت، مرنج
خون تنت فاسد است، رگ به ته نیش نه
99
طعمه که ناخوش تر است در دهن خویش کن
لقمه که بایسته تر، پیش بد اندیش نه
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

