غزل شمارهٔ 1738
Toggle stanza 1ای جهان چشم سیاهت بسته
11
ای جهان چشم سیاهت بسته
فتنه خود را به پناهت بسته
22
آسمان دست مه از رشته صبح
پیش آن روی چو ماهت بسته
33
غم پیچیده مرا چون طومار
پس به تعویذ کلاهت بسته
44
دیده ره داد ترا اندر چشم
خون دل آمده راهت بسته
55
دل من غرقه خون است که شد
در سر زلف دو تاهت بسته
66
خواب گر چشم جهان می بندد
ماند از آن چشم سیاهت بسته
77
خطت آورد سپه بر من و شد
مه به فتراک سپاهت بسته
88
جان برآرم ز زنخدان تو، تا
نشد از خط سر چاهت بسته
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

