Toggle stanza 1
ای جهان چشم سیاهت بسته
1

ای جهان چشم سیاهت بسته

فتنه خود را به پناهت بسته

2

آسمان دست مه از رشته صبح

پیش آن روی چو ماهت بسته

3

غم پیچیده مرا چون طومار

پس به تعویذ کلاهت بسته

4

دیده ره داد ترا اندر چشم

خون دل آمده راهت بسته

5

دل من غرقه خون است که شد

در سر زلف دو تاهت بسته

6

خواب گر چشم جهان می بندد

ماند از آن چشم سیاهت بسته

7

خطت آورد سپه بر من و شد

مه به فتراک سپاهت بسته

8

جان برآرم ز زنخدان تو، تا

نشد از خط سر چاهت بسته

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور