Toggle stanza 1
خشمگین یار مرا دل به رضا باز آمد
1

خشمگین یار مرا دل به رضا باز آمد

گل بد عهد به بستان وفا باز آمد

2

آن همه مستی و شوخی و بلا انگیزی

باز جان من دلسوخته را باز آمد

3

چند گاهی دلم از فتنه امان یافته بود

وه که این درد دل رفته کجا باز آمد!

4

آفتابی که سیه روی ویم زین دم سرد

قدری نرم شد و بر سر ما باز آمد

5

آنکه همواره جفا بود و ستم عادت او

کرد آهنگ وفا و ز جفا باز آمد

6

به دعا پیش خود آوردمش، اما عجب است

در جهان عمر کسی کی به دعا باز آمد

7

چون دران کوی روم، خلق برآرد فریاد

کاینک آن شهره انگشت نما باز آمد

8

دل گمگشته خود جستم و دربانش گفت

که دل رفته درین کوی کرا باز آمد؟

9

زاهدا، توبه مفرما ز رخ خوب که من

بت پرستم، نتوانم به خدا باز آمد

10

دی ز بوی تو به حیله ز صبا جان بردم

باز آن وقت شد و باد صبا باز آمد

11

خسروا، تن به قضا ده که هواهای کهن

تازه شد از سر و ایام بلا باز آمد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور