غزل شمارهٔ 1450
Toggle stanza 1توانم از همه خوبان نظر بگردانم
11
توانم از همه خوبان نظر بگردانم
مجال نیست کزان خوش پسر بگردانم
22
خوش آن زمان که به بویش نهفته می نگرم
چو سوی من نگرد، پس نظر بگردانم
33
مرا به بند مؤذن زبون کند هر روز
چنانکه آب در این چشم تر بگردانم
44
چنان ز دست تو مسکین شدم که خوبان را
اگر به راه ببینم، گذر بگردانم
55
کمر چه بندی، بگذار تا به گرد میانت
دو دست خویش به جای کمر بگردانم
66
توانم این که مگس از شکر برانم، لیک
ز دل مگس به چسان از شکر بگردانم
77
ز رشک سوخته شد، خسرو، ار بود دستم
ز زلف تو ره باد سحر بگردانم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

