Toggle stanza 1
بیا که بهر تو جان در بلا گرو کردم
1

بیا که بهر تو جان در بلا گرو کردم

بتی خریدم و هر دو سرا گرو کردم

2

تنی شکسته به خاکی فروختم بر در

دلی خراب به تیغ جفا گرو کردم

3

غلام راتبه خوار غم توام، مفروش

که رخت عمر به دست بلا گرو کردم

4

اگر چه سر بفروشم، خزید نتوان باز

چنین که دل به گل عشق و پا گرو کردم

5

چه روز بود که افتاد در سر این سودا

که دل به مهر و زبان در دعا گرو کردم

6

اگر ستاند و منکر شود، حلالش باد

متاع دل که بدان آشنا گرو کردم

7

سگم، اگر ندهم جان به بوی او بر باد

بدین قرار نفس با صبا گرو کردم

8

دلت چو در خور عشق است، خسروا، افسوس

که قیمت گهری بر گدا گرو کردم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور