غزل شمارهٔ 1449
Toggle stanza 1بیا که بهر تو جان در بلا گرو کردم
11
بیا که بهر تو جان در بلا گرو کردم
بتی خریدم و هر دو سرا گرو کردم
22
تنی شکسته به خاکی فروختم بر در
دلی خراب به تیغ جفا گرو کردم
33
غلام راتبه خوار غم توام، مفروش
که رخت عمر به دست بلا گرو کردم
44
اگر چه سر بفروشم، خزید نتوان باز
چنین که دل به گل عشق و پا گرو کردم
55
چه روز بود که افتاد در سر این سودا
که دل به مهر و زبان در دعا گرو کردم
66
اگر ستاند و منکر شود، حلالش باد
متاع دل که بدان آشنا گرو کردم
77
سگم، اگر ندهم جان به بوی او بر باد
بدین قرار نفس با صبا گرو کردم
88
دلت چو در خور عشق است، خسروا، افسوس
که قیمت گهری بر گدا گرو کردم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

