Toggle stanza 1
توانم از همه خوبان نظر بگردانم
1

توانم از همه خوبان نظر بگردانم

مجال نیست کزان خوش پسر بگردانم

2

خوش آن زمان که به بویش نهفته می نگرم

چو سوی من نگرد، پس نظر بگردانم

3

مرا به بند مؤذن زبون کند هر روز

چنانکه آب در این چشم تر بگردانم

4

چنان ز دست تو مسکین شدم که خوبان را

اگر به راه ببینم، گذر بگردانم

5

کمر چه بندی، بگذار تا به گرد میانت

دو دست خویش به جای کمر بگردانم

6

توانم این که مگس از شکر برانم، لیک

ز دل مگس به چسان از شکر بگردانم

7

ز رشک سوخته شد، خسرو، ار بود دستم

ز زلف تو ره باد سحر بگردانم

Sources

Persian text source: Ganjoor