Toggle stanza 1
خراب گشتم و با خویش بس نمی آیم
1

خراب گشتم و با خویش بس نمی آیم

که هیچ با چو تویی هم نفس نمی آیم

2

تو تیر می زنی از غمزه و من بیدل

به دیده می خورم و باز پس نمی آیم

3

مرا مگوی «کجایی » من اینکم، لیکن

ز بس ضعیفم، در چشم کس نمی آیم

4

ز دست جور نمی خواهمت که بینم روی

ولیک با دل خودکام پس نمی آیم

5

مرا بر تو گلو بسته می برد زلفت

وگر نه من به هوا و هوس نمی آیم

6

کدام باد به کوی تو می رود هر روز؟

که من به همرهی او چو خس نمی آیم

7

رقیب تو نه جفا خسته کرد خسرو را

چو طوطیم که به چشم مگس نمی آیم

Sources

Persian text source: Ganjoor