Toggle stanza 1
التفاتی به من آن ماه ندارد، چه کنم؟
1

التفاتی به من آن ماه ندارد، چه کنم؟

این چنین ملتفتم می نگذارد، چه کنم؟

2

سوده شد بر صفتِ سرمه تنِ سنگینم

هیچم آن شوخ چو در چشم نیارد، چه کنم؟

3

هر پیاله که ز می بر لب او نوش کنم

گر بود چشمه حیوان نگذارد، چه کنم؟

4

باد را گفتم «پیغام من او را بگذار»

آن قدم سخت سبک چون نگذارد، چه کنم؟

5

برگ کاهی شدم از کاهش بسیار و مرا

باد زلفش به خسی هم نشمارد، چه کنم؟

6

زلف او در سر هر موی جفایی دارد

وز وفا یک سر مو نیز ندارد، چه کنم؟

7

گویدم چشم تو چندین ز چه می بارد خون

هم نخواهم که ببارد، چو ببارد، چه کنم؟

8

می کشد هر دم از اندیشه خود خسرو را

یک دم اندیشه به خود می نگمارد، چه کنم؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور