Toggle stanza 1
بی تو جان رفت و به تن باز نیاید، چه کنم؟
1

بی تو جان رفت و به تن باز نیاید، چه کنم؟

وز دلم پوشش این راز نیاید، چه کنم؟

2

باز داری که منه دیده به رویم چندین

دیده باز آمد و دل باز نیاید، چه کنم؟

3

از یک ابرو دهیم دل که ببخشم جانت

چون رضای دوم انباز نیاید، چه کنم؟

4

عقل گوید که بکش ناز دگر یاران نیز

چون ز یار دگر این ناز نیاید، چه کنم؟

5

حال من پرسی، خواهم که بگویم، لیکن

وز تحیر ز من آواز نیاید، چه کنم؟

6

خسرو، از یاد لبت گر چه لب خود بگزد

آن حلاوت ز چنین کار نیاید، چه کنم؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور