Toggle stanza 1
هر شب از دست غمت دیده و دل خون شودم
1

هر شب از دست غمت دیده و دل خون شودم

وانگه از هر مژه راوق شده بیرون شودم

2

گاه گاهی به سر زلف تو در می آیم

با دلی در هم و آن هم ز غمت خون شودم

3

مردم دیده کند رقص به صحرای دو رخ

چون بم و زیر دل خسته به گردون شودم

4

روزگاری ست مرا سخت پریشان ز غمت

چه کنم بی تو و این عمر به سر چون شودم؟

5

خار خارت نشود از دل خسرو بیرون

گر چه از خون جگر رخ همه گلگون شودم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور