Toggle stanza 1
طاقت دوری نماند عاشق دلتنگ را
1

طاقت دوری نماند عاشق دلتنگ را

واگهیی کس نداد، آن پسر شنگ را

2

گاه خرامیدنش یک نظری هر که دید

پیش فرامش نکرد آن قد و آن رنگ را

3

بنده نخواند کنون جز غزل نوخطان

کاب دو چشمم بشست دفتر فرهنگ را

4

اشک من گوژ پشت دید گه ناله چرخ

گفت که ای خوش نوا، ترک مکن چنگ را

5

هست شکسته دلم، خواست شکستن بتر

سخت گره بر مزن گیسوی شبرنگ را

6

دوش ز یاد رخت اشک جگر سوز من

شد به هوا پر بسوخت، مرغ شب آهنگ را

7

با دل سنگیت هیچ کرد نیارم همی

گر چه که از تیر آه رخنه کنم سنگ را

8

گر بکنی آشتی جان بفروشم و لیک

تو به بها می خری جان کسی جنگ را

9

در طلبت عاشقان گر قدم از سر کنند

هیچ نپرسند باز منزل و فرسنگ را

10

خوش پسرا، چشم تست تنگ و من اندر عجب

باز کجا می کشی این همه نیرنگ را

11

گرد جهان شد سمر قصه خسرو و لیک

عشق به صحرا نهاد راز دل تنگ را

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور