Toggle stanza 1
ای به بدی کرده باز چشم بدآموز را
1

ای به بدی کرده باز چشم بدآموز را

بین به کمین گاه چرخ ناوک دلدوز را

2

هر چه رسد سر بنه زانکه مسیر نشد

نیکوی آموختن چرخ بدآموز را

3

سوخته غم مدار دل به چنین غم، از آنک

دل به کسی برنسوخت مرگ جگر سوز را

4

پیر شدی کوژ پشت دل بکش از دست نفس

زانکه کمان کس نداد دشمن کین توز را

5

چون تو شدی از میان از تو به روز دگر

جمله فرامش کنند یاد کن آن روز را

6

خود چو بدیدی که رفت عمر بسان پریر

از پی فردا مدار حاصل امروز را

7

نقد تو امشب خوش است زانکه چو فردا به روز

قدر نباشد به روز شمع شب افروز را

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور