غزل شمارهٔ 1881
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1تا تو روی چو ماه بنمایی
11
تا تو روی چو ماه بنمایی
نتوان دید روی بینایی
22
نیم بالای تو نباشد سرو
که تو سرو تمام بالایی
33
به تماشا قدم چه رنجه کنی؟
تو که سر تا قدم تماشایی
44
گویی از حسرت نبات لبت
شیشه گر گشت چرخ مینایی
55
روی بنمای تا درو داریم
کز رخ آیینه مصفایی
66
پیشتر زانکه برد دانی رنگ
نتوانی که روی بنمایی
77
پیش زلفت فتاده ام شبها
دیو می گیردم ز تنهایی
88
بسته زلف را بگو، یاری
کای فلان، در کدام سودایی؟
99
بی تو چون زلف تو پس آمده ام
چه شود، گر به رفق پیش آیی؟
1010
بوسه ای چند بنده خسرو را
بر لب خود برات فرمایی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

