غزل شمارهٔ 356
Toggle stanza 1عشق اگر چه نشان بخت بد است
11
عشق اگر چه نشان بخت بد است
نزد عاشق سعادت ابد است
22
هر که جوید مرادی از معشوق
گویی او عاشق مرا خود است
33
گر چه صد روز نیک عاشق راست
بهر این روز اسیر روز بد است
44
دیگران بهر تو چرا میرند؟
مردنم این که اندرین حسد است
55
صوفی ما که مست می زده است
جرم بر ساقیان سرو قد است
66
همه عیب است باده و هنرش
شستن ما ز مایه خرد است
77
پرسیم توبه شد ز می خسرو
شد، ولی آرزو یکی به صد است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

