Toggle stanza 1
با غمت شادی جهان هوس است
1

با غمت شادی جهان هوس است

شادی من همین غم تو بس است

2

از دهان تو چون نفس نزنم

مر مرا بیم تنگی نفس است

3

نیم خال لب توام بکشد

زهر اگر خود همه پر مگس است

4

از سر خشم، اگر بخایی لب

بر لبت بوسه دادنم هوس است

5

گر کسی بردر تو جوید بار

چند گویی که بار او چه بس است

6

همه شب گرد کوی او گردم

هر که بیند گمانش برعسس است

7

بنده خسرو به ناله در ره عشق

کاروان غم ترا جرس است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور