غزل شمارهٔ 357
Toggle stanza 1با غمت شادی جهان هوس است
11
با غمت شادی جهان هوس است
شادی من همین غم تو بس است
22
از دهان تو چون نفس نزنم
مر مرا بیم تنگی نفس است
33
نیم خال لب توام بکشد
زهر اگر خود همه پر مگس است
44
از سر خشم، اگر بخایی لب
بر لبت بوسه دادنم هوس است
55
گر کسی بردر تو جوید بار
چند گویی که بار او چه بس است
66
همه شب گرد کوی او گردم
هر که بیند گمانش برعسس است
77
بنده خسرو به ناله در ره عشق
کاروان غم ترا جرس است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

