غزل شمارهٔ 8
Toggle stanza 1چنانی در نظر نظارگان را
11
چنانی در نظر نظارگان را
که رونق بشکنی مه پارگان را
22
چنان نالان همی گردم به کویت
که دل خون می شود نظارگان را
33
تو در خواب خوش و من بی تو هر شب
شمارم تا سحر سیارگان را
44
زبس کاین رنج من به می نگردد
ز من بگرفته دل غمخوارگان را
55
دوای درد من بر تست، لیکن
تو چاره کی کنی بیچارگان را
66
روی گر، ای صبا، در خانه او
بگویی قصه آوارگان را
77
دل دیوانه خسرو نکو نیست
چگویم بد پری رخسارگان را
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

