Toggle stanza 1
آن طره به روی مه بنهاد سر خود را
1

آن طره به روی مه بنهاد سر خود را

از خط غبار آن رخ پوشیده خور خود را

2

چون دید گل رویش در صحن چمن، زان گل

ایثار قدومش کرد از شرم زر خود را

3

مانند قدش بستان چون دید سهی سروی

زیر قدمش سبزه بنهاد سر خود را

4

دیدم به رقیب او بنشسته سگ کویش

گفتم که فلان اکنون و ایافت خر خود را

5

ای ناصح بیهوده چندین چه دهی پندم

بگذار مرا بگذار، می خار سر خود را

6

زان بند قبا دارم پیوسته به دل غصه

کاندر پی جان من بربست بر خود را

7

گفتا ز درم خسرو، منزل به دگر جا کن

گفتم که سگ خانه نگذاشت در خود را

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور