غزل شمارهٔ 7
Toggle stanza 1آن طره به روی مه بنهاد سر خود را
11
آن طره به روی مه بنهاد سر خود را
از خط غبار آن رخ پوشیده خور خود را
22
چون دید گل رویش در صحن چمن، زان گل
ایثار قدومش کرد از شرم زر خود را
33
مانند قدش بستان چون دید سهی سروی
زیر قدمش سبزه بنهاد سر خود را
44
دیدم به رقیب او بنشسته سگ کویش
گفتم که فلان اکنون و ایافت خر خود را
55
ای ناصح بیهوده چندین چه دهی پندم
بگذار مرا بگذار، می خار سر خود را
66
زان بند قبا دارم پیوسته به دل غصه
کاندر پی جان من بربست بر خود را
77
گفتا ز درم خسرو، منزل به دگر جا کن
گفتم که سگ خانه نگذاشت در خود را
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

