غزل شمارهٔ 1660

Toggle stanza 1
خیزد چو از خواب آن پسر تا کس نشوید روی او
1

خیزد چو از خواب آن پسر تا کس نشوید روی او

کاندر خمارم خوش کشد آن نرگس جادوی او

2

زینگونه کز این دیده ام خون می رود پی در پی اش

مشکل که آب خوش خورد هرگز کسی از جوی او

3

شمشیر در دستم نهید امشب به کویش می روم

تا خویش را بسمل کنم آنجا که بینم روی او

4

ای باد، کز وی آمدی قلبی مکن کز گلشنم

این نیست بوی باغ و گل، من می شناسم بوی او

5

کس را از آنِ خود نشد آن بیوفای سنگدل

بیهوده سودا می پزی، خسرو، به جست و جوی او

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور