غزل شمارهٔ 1661
Toggle stanza 1ای زندگانی بخش من لعل شکر گفتار تو
11
ای زندگانی بخش من لعل شکر گفتار تو
در آرزوی مردنم از حسرت دیدار تو
22
گر شهد بینم در زبان یا آب حیوان در دهان
تحقیق می دانم که آن نبود به جز گفتار تو
33
معذوری ار زلف سیه پوشی به روی همچو مه
سیری ندارد هیچگه چون دیده از دیدار تو
44
گر خود ترا زین چشم تر دشواری آید در نظر
بیرون کشم دیده ز سر آسان کنم دشوار تو
55
زین پس به خوبان ننگرم، در کوی ایشان نگذرم
گر هیچ، یک ره جان برم از غمزه خونخوار تو
66
خواهی نمک زن ریش را، خواهی بکش درویش را
هر خون که باشد خویش را بر بسته ام دربار تو
77
در کوی تو بر هر دری افتاده می بینم سری
این نیست کار دیگری جز کار تو، جز کار تو
88
چون غم به گفتار آورم یا دیده در کار آورم
چون رو به دیوار آورم باری بود دیوار تو
99
خواهی که بهر خندهای پیش افگنی افگنده ای
اینک چو خسرو بنده ای او بندهٔ دیدار تو
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

