Toggle stanza 1
ای زندگانی بخش من لعل شکر گفتار تو
1

ای زندگانی بخش من لعل شکر گفتار تو

در آرزوی مردنم از حسرت دیدار تو

2

گر شهد بینم در زبان یا آب حیوان در دهان

تحقیق می دانم که آن نبود به جز گفتار تو

3

معذوری ار زلف سیه پوشی به روی همچو مه

سیری ندارد هیچگه چون دیده از دیدار تو

4

گر خود ترا زین چشم تر دشواری آید در نظر

بیرون کشم دیده ز سر آسان کنم دشوار تو

5

زین پس به خوبان ننگرم، در کوی ایشان نگذرم

گر هیچ، یک ره جان برم از غمزه خونخوار تو

6

خواهی نمک زن ریش را، خواهی بکش درویش را

هر خون که باشد خویش را بر بسته ام دربار تو

7

در کوی تو بر هر دری افتاده می بینم سری

این نیست کار دیگری جز کار تو، جز کار تو

8

چون غم به گفتار آورم یا دیده در کار آورم

چون رو به دیوار آورم باری بود دیوار تو

9

خواهی که بهر خنده‌ای پیش افگنی افگنده ای

اینک چو خسرو بنده ای او بندهٔ دیدار تو

Sources

Persian text source: Ganjoor