Toggle stanza 1
گر چه که هست خون دل باده خوشگوار تو
1

گر چه که هست خون دل باده خوشگوار تو

سر خوش و شیرگیر شد نرگس پر خمار تو

2

سرو بلند ونخل تر گه گهی آورم به بر

وه که بدین کجا رود آرزوی کنار تو

3

تیر بر آهوان زنی، غمزه به ما از آن سبب

رشک شکار تو ز من، رشک من از شکار تو

4

چشم من است و خاک ره رفته، بتا بیا ببین

دیده که خاک می خورد در ره انتظار تو

5

چون سر و کار شد مرا با چو تویی به دوستی

رسم وفا نباشد، ار سر بنهم به کار تو

6

از پی تو ز خون دل شربت مهر ساختم

نیز نکرد رحمتی چشم حرامخوار تو

7

هست چو یادگار تو غم که مباد در دلی

جای به سینه کرده ام از پی یادگار تو

8

بی تو که زنده مانده ام سیر نمای رو به من

تا برهد ز ننگ جان خسرو بیقرار تو

Sources

Persian text source: Ganjoor