Toggle stanza 1
بنگر که اشک دامن ما چون گرفته است
1

بنگر که اشک دامن ما چون گرفته است

کو تیغ غمزه ای که مرا خون گرفته است

2

زلفش به دیده، مشت خیالش به طرف چشم

شستی فگنده خوش، لب جیحون گرفته است

3

ما می خوریم دم به دم از اشک، جام خون

تا بر لب آن صنم می گلگون گرفته است

4

در گریه یافت دیده خیالات ابرویت

دل گیر بود زلف تو، وین خون گرفته است

5

بهر خیال خاک قدوم تو چشم ما

بر هر مژه دو صد در مکنون گرفته است

6

از عشق دوست سینه خسرو شده به سوز

یعنی درون در آتش و بیرون گرفته است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور