Toggle stanza 1
تا دیده در جمال تو دیدن گرفته است
1

تا دیده در جمال تو دیدن گرفته است

خونابه ها ز چشم چکیدن گرفته است

2

مهر و مه است در نظرم کم ز ذره ای

تا خاک آب دیده کشیدن گرفته است

3

چون کرده ایم نسبت گل با جمال او

دل هم ز شوق جامه دریدن گرفته است

4

کی پند واعظم بنشیند به گوش دل

گوشم که خواری تو شنیدن گرفته است

5

در جان هزار گونه جراحت پدید شد

لب را به قهر ما چو گزیدن گرفته است

6

دل را هوای شربت و آب زلال نیست

در عاشقی چو زهر چشیدن گرفته است

7

تا گفته ای که جانب خسرو همی روم

اشکش ز دیده پیش دویدن گرفته است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور